خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت سی :
خریدها را رها کرد و روبرویم نشست.
دستی روی صورت خیسم کشید و سعی کردم آرام باشم.
- هیچی... هیچی خوبم... یاد مامانم افتادم
- یاد چی مامانت؟ چیزی شده سارا؟ داری نگرانم میکنی؟
دستم را توی دستش گرفت و انگار برق هزار تن به تنم وصل شد.
سریع خودم را عقب کشیدم و به سمت دستشویی رفتم. آبی به صورتم زدم و سر خودم داد زدم
- هی میگم عین آدم رفتار کن، اینطوری؟... اصلاً تو که عرضهاش رو نداری
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

الهام
0دیدی دیدی دیدی گفتم کیوان بهتره حس ششم من اشتباه نمیکنه